پگاه آشنایی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
پیامد سکوت معرفت است . پیامد معرفت یقین است. پیامد یقین باور است. و هرکس باور کند یقین پیدا می کند. اگر از غم هایت روزی صد بار مشتق بگیری از اضطراب هایت ریشه nام بگیری و از ترسهایت در بینهایت حد بگیری آنگاه خواهی دید که مجموع مصائبت به سمت صفر میل می کند.وlimامید در قلبت بی نهایت می شود. اگر نتوانستی بر مصائبت چیره شوی می توانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی.و اگر از آنها حد گرفتی و حد آنها مبهم شد با استفاده از هم ارزی ها می توانی آن را رفع کنی. اگر در اندیشه ات نسبت به مساله کاملی مزاحم احساس کردی اندیشه ات را به جز صحیح ببر بگذار تا ناخالصی های ذهنت را بگیرد و ذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد اندیشه ات را میان شادی ها قرار ده تا بنا به قضیه فشار روح تو نیز به شادی مطلق برسد. اگر در جزی از زندگیت ناپیوستگی احساس کردی می توانی آن رابا ناپیوستگی رفع شدنی رفع کنی پس برای مشاهده موفقیت هایت می توانی مجموع شادی هایت را با استفاده از سیکما ها محاسبه کنی. می توانی از شادی و امید زندگی دنباله ای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد و اگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نادرستی های آن را با برهان خلف نقض کن . عوامل منفی شخصیتت را زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبتی بدهد از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجمو عه ای که بالاترین کران آن خدا باشد . تقدیم به همه کسانی که به دیده عشق به دنیای ریاضی می نگرند دلم ایکاش امشب پر بگیرد دوباره عاشقی از سر بگیرد رود در کربلای عشق و آنجا سراغی از علی اکبر بگیرد ********************** نمی دانم چه گفت عباس با آب که لرزید و پریشان گشت و بی تاب صدایی از عطش لبریز می گفت عمو جان تشنه ام بشتاب بشتاب ********************** اربعین سالار شهیدان تسلیت باد بیا جانم که جانان خواهد آمد امیر شاه خوبان خواهد آمد بر این دنیای ظلمانی سرانجام شهی چون ماه تابان خواهد آمد گرفتاران پریشانان بیایید که شاه غمگساران خواهد آمد الا ای بی پناهان ناله تا کی پناه بی پناهان خواهد آمد بگو از ما به جمع مستمندان که شاه فضل و احسان خواهد آمد من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم . اما وقتی دهان گشودم زبانم بند آمده بود. پیش از آن که عشق را بشناسم عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم . اما شناختن را که آموختم کلمات در دهانم ماسید. ونواهای سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند. بگذار هر روز ،رویایی باشدباور کردنی بگذار هر روز عشقی باشد دچارشدنی بگذار هر روز بهانه ای باشد حیات بخشیدنی سه ، دو ، يك ..... سوت داور . بازي شروع شد . دويدم ...... دست و پا زدم ......... غرق شدم ........ دل شكستم .........عاشق شدم ........ بيرحم شدم ......... مهربان شدم ........ بچه بودم ......... بزرگ شدم ...........پير شدم ........... بازي تمام شد .......... زندگي را باختم ارابه هایی از آن سوی جهان آمده است. آنجا که امکان نفرت هست امکان عشق هم هست.فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنی. عشق در جاهایی پل می زند که غیرممکن می نماید عشق ورزیدن به معنایی واقعی کلمه تجربه ای شاهانه است چون همچون یک امپراطور رفتار می کنید .تمنای عشق تجربه ای گدایانه است .هرگز چون یک گدا نباشید همواره یک امپراطور باشید(اوشو) عشق حقیقی در پی پاداش نیست اما لیاقتش را دارد وعشق یعنی خدا و مرگ به معنای آن است که یک قطره از این عشق به سرچشمه اش باز می گردد(تولستوی) کاش همه ماها به جايي برسيم که واقعا پي به مفهوم دوستي ببريم وباتک تک سلولهامون لمس کنيم که دوستي مساله اي خارج از جنسيت هست ، فراتر از چيزهاي ظاهري ، کاش هممون هميشه براي دوستمون و دوستيمون حرمت قايل باشيم و اونو به اندک بهايي نفروشيم. گاه باخودم فکر مي کنم که چه خوب هست اگر ادم بتونه تو دوستيش بي توقع باشه..فقط ببخشي عشق ومحبت رو ......مهم نيست که تودريافتي داشته باشي ، تنها اين اهميت داره که تو بخشنده باش بارانم براي تو مي بارم از آسمان اين شهر دلگير از دل تاريکي اين کوچه بي چراغ از اين خانه دور براي تو مي بارم و از پاکي اين روح براي تو مي سرايم!!! براي تو مي سرايم در ميان اين بايد ها و نبايد ها در ميان دوري دوستي ها در ميان سوختن پروانه ها اينجا نزديک است اينجا دل من است براي تو مي بارم از روزي که بدون شب ماند از روزي که بهار دلم به تاراج خزان رفت از روزي که آسمان هم قهر کرد از روزي که پرندگان کوچ کردند از روزي..... هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد از ژی اش بروید هر چند راهش سخت و ناهموار باشد هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرید تسلیمش شوید گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید گر چه ممکن است صدایش رویاهایتان را پراکنده سازد همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می گذارد به صلیبتان می کشد. همانگونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند. همانگونه کا از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هاتان را که در آفتاب می لرزاند نوازش می کند عبور باید کرد . صدای باد می آید عبور باید کرد. و من مسافرم ای بادهای همواره! مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید. مرا به کودکی شور آبها برسانید. و کفش های مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنید. دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر در آسمان سپید غریزه اوج دهید. و اتفاق وجود مرا کنار درخت.. و در تنفس تنهایی دریچه های شعور مرا به هم بزنید روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید حضور هیچ ملایم را به من نشان دهید..... عبور باید کرد و همنورد افقهای دور باید شد و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد عبور باید کرد و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد![]()
یک فریب ساده و کوچک
ان هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمیخواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد...![]()
![]()
![]()
بی غوغای آهن ها
که گوش های زمان ما را انباشته.
ارابه هایی از آن سوی زمان آمده است.
مردگان از جای برنخاستند ؛
چرا که امید نمی رفت فرشتگانی رانندگان ارابه ها باشند...(احمد شاملو)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



