پگاه آشنایی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
گفتی خودت که وعده در بهاره بهار اومد دلم در انتظاره سالها می گذرند و خاطره ها می مونند امیدوارم از سال پیش بهترین خاطره ها را نگه دارید و از امسال بهترین روزا را پیش رو داشته باشید سال نو مبارک بهترین باش بهترین اگه بارون نمیباره بی خیال حال و روز گریه داره بی خیال اگه روزه شب تاره بی خیال شبای من زهره ماره بی خیال اگه تلخه لب نزن اگه زشته جا نزن اگه سخته غر نزن دنیا اینه همینه عشق و باور می کنی چشاتو تر میکنی آخرش با این کارا دل و پنچر میکنی بهار خانوم خوش اومدين. چارقد نوتون مبارك، خورجينتون پر از گل و شكوفه و عيدي. سال نو همه مبارك یا رب یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بیخود کن بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده الهی الهی یکتایی بی همتایی. قیوم و توانایی بر همه چیز بینایی در همه حال دانایی از غیب مصفایی از شرک مبرایی اصل هر دوایی داروی دلهایی به تو می رسد ملک خدایی خداوندا قسم بر اخترانت به حق و حرمت پیغمبرانت به راز غنچه نشکفته در باغ به درد لاله بنشسته در باغ به پاکی زلال چشمه ساران به عمر کوته یک قطره باران خداوندا قسم بر پاکبازان بلند آوازگان و سر فرازان مرا مرا زین خود پرستی ها رها کن چنان اندیشه ای بر من عطا کن که تقدیری که از آن ناگزیرم توانم جبر و بهرش را پذیرم توانایی ده ای بانی تقدیر که بشناسم زهم تقدیر و تدبیر الهی الهی نام تو را مرا جواز مهر تو ما را جهاد شناخت تو ما را امان لطف تو ما را عیان الهی ضعیفان را پناهی قاصدانم را بر سر راهی ملعمان را گواهی چه عزیز است آن کس که تو خواهی
مي دونستي اشک از لبخند با ارزش تره؟چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما فقط واسه کسي اشک مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
کاش می شد اشک را تهديد کرد مدت لبخند را تمديد کرد کاش می شد از ميان لحظه ها لحظه ديدار را نزديک کرد
عشق است ، عشق افسانه نيست ، آنکه عشق را آفريد ديوانه نيست ، عشق آن نيست که کنارش باشي ، عشق آن است که بيادش باشي
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت
عشق از کلمهي عشقه برگرفته شده. عشقه نام گياهي است در هند که اگر بر هر گياهي، حتي درختي تنومند بپيچد، آن را از پاي در ميآورد
شاخه های شسته باران خورده ژاک آسمان آبی و ابر سفید عطر نرگس رقص باد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت بگذاریم که احساس هوایی بخورد و دل و جانمان سر شار از بهاران شود تو غم این دله تنگ و نمی دونی قصه این خسته رنگ و نمی دونی تو پر از رهایی فکرای آبی تو گرفتاری سنگ و نمی دونی نمی دونی که غم تلخی موندن رفتن از ماندن خود درا را بستن رفتن از یاد همه مثل یه قصه تو فراموشی تو مرگ خود نشستن غم رو قلب خسته من خزه بسته طاقتم مثل دلم در هم شکسته دوست دارم جاری بشم مثل تو اما نمی دونم خسته ام خسته ی خسته کاش بنای دوری از من می گرفتی کاش من و به دست موج و می سپردی زیر این خستگی ها دارم می پوسم کاشکی این خسته را با خود می بردی نمی دونی که غم سختی موندن موندن و به روی خود درا را بستن رفتن از یاد همه مثل یه قصه تو فراموشی به مرگ خود نشستن ....دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب .......... ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما به مکه آمدم ای عشق تا تو را دیدم کدام گوشه محشر کدام کنج حرا به شوق وحی تو در انتظار نشینم ای زلیخا دست از دامن یوسف بر کش .. به خوبا سر می زنی مگه ما بدا دل نداریم.. دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد ببوسم خاک پاک جمکران را شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید آسمون آرزومون پره از ابرای تیره لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره اگه از خواب نپریدی توی خواب خدا را دیدی یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی می دونم یه جوری هستی که دلت از همه سیر اما بهتره بدونی طبق اصل مهربونی دل واسه عاشق نبودن را نداره ناگزیره چشمای تو شده خسته بغض آرزوت شکسته اما باز تو فکر اینی اگه من رو نپذیره بهتره بیدار بشینی اون و توی خواب ببینی واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره خوش به حال بعضی مردم که شدن تو زندگی گم التماس سرخ سیبا پیششون پقدر حقیره نه به فکر عطر یاسندنه به فکر التماسند خنده داره واسه شون که دل ما یه جایی گیره چی بگم شبم تموم شد ندیدم اونو حروم شد کاش می دونست یکی اینجا بد جوری واسش می میره کاش بودی یه قطره بارون واسه طرح نامه هامون به دل همیشه دریات از کسی که تو کویره کاش یکی پیدا شه خواب گل و تعبیر بکنه به کویرا آب بده تا اونا را سیراب کنه کاش یکی پیدا بشه با ابرا صمیمی تر باشه نذاره بارون واسه باریدنش دیر بکنه کاش یکی پیدا شه که دلش مثه آینه باشه لااقل دعاش واسه بقیه تاثیر بکنه کاش یکی پیدا شه آب بده به آدمای خوب نکنه خوشبختیا تئ گلوشون گیر بکنه کاش یکی پیدا شه زندگی بده به کلبه ها خونه شادی ها را یه جوری تعمییر بکنه کاش یکی پیدا شه که اونقده مهربون باشه که از آدمای بی ستاره تقدیر بکنه کاش یکی پیدا شه دستا رو به همدیگه بده دلای گسسته را بیاره زنجیر بکنه کاش یکی پیدا بشه قانون سفرو ببره نذاره دم ورودش کسی تاخیر بکنه کاش یکی پیدا شه مرحم بذاره رو زخم عشق پیش از این عاشقی دلا رو دلگیر بکنه کاش همه پیدا بشیم به همدیگه کمک کنیم او همان یک روز دو روز مانده به جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود .پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشری از خدا بگیرد داد زد و بد و بیراه گفت خدا سکوت کرد .آسمان و زمین را به هم ریخت.خدا سکوت کرد جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد به پر و پای فرشته و انسان پیچید خدا سکوت کرد کفرگفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت:عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه جار و جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقیست بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن لا به لای هق هقش گفت اما با یک روز...با یک روز چه کارمی توان کرد ...خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید وآن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریختو گفت حالا برو و زندگی کن .او مات و مبوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید املا می ترسید حرکت کند .می ترسیدراه برود .می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد قدری ایستاد.....بعد با خودش گفت وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سر و رویش پاشید زندگی را نوشید زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواندتابه دنیا بدود می تواند بال بزند می تئاند پا روی خورشید بگذارد می تواند.... او در آن یک روزآ سمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفش دوزکی را تماشا کرد سرش رابالا گرفتو ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشاد شد و بخشید عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز را زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در گذشت کسی که هزار سال زیسته بود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در دام تو ام ، بی زحمت دانه ی تو
من خسته و بیمارم درمان منی
شور شعر و آوازی ، در جان منی
ای تو هوای هر نفس
عشق به تو می ورزم و بس
دل کنده ام از همه کس
پناه من تویی و بس
تا در دل تو زنده ام
از عالمی دلکنده ام
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوتر های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
روزها و روزگار با سرعت باد در حال گذر است تا نگاه می کنی وقت رفتن است ناگهان چقدر زود دیر میشه.
زندگی فاصله بین نفس هاست می توان این فاصله را با طراوت .عشق.سرمستی و عاشقی پر کرد به جای عداوت و کینه و دلخوری امیدوارم دلتان خوش باشد
به قول سهراب:
مرد بقال از من پرسید چند من خربزه می خواهی ؟من از او پرسیدم دل خوش سیری چند؟
خداوند انسان را از زن و مرد آفرید تا در کنار هم عشق را و عاشق بودن را تجربه کنند و بهار فصل شکوفایی این عاشقی است ..
ما همیشه پنجره دلمان را به سمت بهار و دوستی ها گشو ده ایم بهار فصل نوشیدن و انیشیدن به لحظاتی است که سر شار از همدلی و عشق باشد
بهار فصل جوانی طبیعت از را ه رسید .غنچه سینه چاک است و سبزه از دل سنگ سر برون آورده
خاک یافته جان تو چرا سنگ شدی تو چرا این همه دلتنگ شدی بازکن پنجره را و بهار را باور کن
| Design By : Night Skin |


