تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است،

انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را  بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است.

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ  راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

 

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست

 

حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست

 

اضطراب و هوس و دیدن و  نا دیدن نیست

 

زندگی جنبش جاری شدن است

 

از تماشاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا می داند

                                                    

                                                  

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

وقتی به آسمان نگاه می کردم با خود می گفتم:

           کاش صبرم به این اندازه بود!

روز ها . ماه ها. سال ها گذشت

   و من در آرزوی آن آرزو...

و در آن لحظه که غم ها :

مثل رگبار.......

                 طوفان........

                                     سیلاب.........

بر قلب کوچک شکست خورده ام هجوم آوردند.......!

به آسمان نگاه کردم و گفتم:

                                      تحمل می کنم

چون صبرم به اندازه ی یک آسمان است

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

 

          شهادت ريحانه النبي ياس كبود علي(ع) را تسليت مي گويم

 

                                                                              التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

خدایا می خواهم در کنارت باشم

این جا جای من نیست

بر روی این زمین غریبم

این آسمان سقف خانه من نیست

نباید به اینجا می آمدم

اینجا تبعیدگاه من است

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


پناهم باش. عشقم باش. خدایم باش.

 

میخوام فقط عشق تو توی قلبم باشه.

 

فقط تو رو دوست داشته باشم .

 

چون میدونم جواب اعتمادم رو میدی

٬

دلمو نمی شکنی

 و...دوستم داری...باشه..قبول....منم دوستت دارم...خیلی زیاد....بیشتر از همیشه. فقط از من خسته نشو...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن

مرا مي يابي...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد.

من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد.

 اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد

 زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

خيلي وقته كه دلم مي خواد يه سوالي بپرسم به نظر شما عاشق شدنو تنها شدن بهتره يا اينكه اصلا عاشق نشيم ولي هميشه دوستايي داشته باشيم؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin