پگاه آشنایی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
مي سوزم ، مي سوزم : فانوس تمنايم . گل كن تو مرا ، و درآ. چه دردی است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود ارام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن چه دردی است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی دربطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر غیر امید خانه بست به من هر دم نوای دل زدن کن چه خوش باشد ا این غم خانه رستن چه دردی است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن....... مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم مادرم هستی من زهستی توست تا هستم وهستی درمت دوست كاش اينجا نچكيده بودم! هنگامي كه نسيم پيكر او در تيرگي شب گم شد فانوس از كنار ساحل براه افتاد. كاش اينجا- در بستر پر علف تاريكي- نچكيده بودم ! فانوس از من مي گريزد. چگونه برخيزم؟ به استخوان سرد علف ها چسبيده ام. و دور از من ، فانوس در گهواره خروشان دريا شست و شو مي كند کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش می شد از میان لحظه های زندگی لحظه های دیدار را نزدیک کرد کاش می شد .............. چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار صدا کن اسمما از عمق شب از.. دیوار برای زنده بودن دلیل آخرینم باش منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش


![]()
| Design By : Night Skin |


