تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

 

گل اگر خشک شود ساقه اش مي ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش مي ماند

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري...
هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

 

از عرش صدای ربنا می آ ید آوای خوش خدا خداا می آید

فریاد که درهای بهشت باز کنید  مهمان خدا سوی خدا می آید


چند روزی آسمان نزدیک است لحظه ها را دریاب

رمضان مبارک

التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

من خدا هستم.

امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.

اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي،

براي رفع كردن آن تلاش نكن .

آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار .

همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .

وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ،

همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه

الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .

نااميد نشو ،

توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي :

به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري :

به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي :

به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي :

به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني

و بپرسي هدف من چيه ؟

شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :

به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي :

متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي.

 

 

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

زندگي را مي توان درغنچه ها تفسير کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد
 زندگي راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کينه را با نگاه ساده اي زنجير کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقايهاگشود
طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير کرد
زندگي را مي توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئي با دعايي با  خدا  تقدير کرد


 

نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

ای پادشه خوبان

داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد

 وقت است که باز آیی

                   اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

از سر نیاز باز می خوانمت

                          ((خــــــــــــدا))

می دانی جز تو مرا کسی به سرای امید نمی برد

امید ...

همان امیدی که در سیاهی سایه های تاریک تنهایی ام گم شده

تو همیشه تنهایم گذاشتی و به حال خودم وا گذاشتی

می دانم این جسم خاکی بی تو هیچ معنایی ندارد

...

دست هایم مانده به درگاه پنجره

صدای واضحی مرا می خواند

آری غروب است

خیره می شوم به آیینه

کسی در آینه از من می پرسد

                 بی قراری باز

                         بی تابی

روی از آن بر می گردانم می گویم

مرا تابی نیست

        اشتیاقی نیست

                 به این دنیا

شکوه از خود دارم چرا نور امید را هر از گاهی گم می کنم

 

به کنار آسمان می روم

 

دست هایم بلند می کنم می گویم

خدایا براستی که تو مهربان ترین مهربانانی پس از گناهم بگذر که تو تنها بخشنده مهربانی

خداوندا مرا ببخش که چشم بر حقیقتی بستم که برایم از روز روشن تر بود

خدایا مرا ببخش که آنقدر مغرور و خودبین بودم

می دانم جرم من این است که مرز بین عشق و دوست داشتن را نمی دانستم

مرزی به فاصله یک قدم و یک نگاه و یا یک جمله

خدایا مرا ببخش که جز شرمندگی چیزی ندارم

حال باید چه کنم

           باید چه کنم تا از درگاهت بی جواب بر نگردم

بار الهی جز تو که من کسی را ندارم که از او بخواهم مرا ببخشد

خدایا مرا ببخش

      ندانسته و بی آنکه بخواهم کسی را از خود ناراحت می کنم

 

                                  مرا ببخش ... مرا ببخش

.

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ. گفت:« نه! بازهم نه!خود بايد متعالی شوی..اما تورا ياری ميدهم تا به ثمر بنشينی.» موفق باشین

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

کسی که من می پرستم اونیه که وقتی تنهایی .وقتی حتی نزدیک ترین دوست یاخانوادت 
 توروفراموش کردن
 .وقتی نیازبه کسی داری وگرفتارشدی.اگه حتی صداش هم نزنی اونصدات روازقلبت می 
 شنوه وبهت کمک می کنه  
 آخه اون تو قلب توست .دستت رو می گیره .
 اگه بخوای اونوحس می کنی .توهم آروم می شی .طوری که تنهایی سراغت نمی یاد.....
 اون کسی هست که تورو عاشق می کنه.

 


 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

تو این روزا چراغونه

 تمام کوچه باغامون .

 چه شوغی داره این آهنگ

 صدای  پای آقامون

به امید شنیدن صدای قدمهای امام زمان در همین حوالی

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

وقتي عاشق باشي احساس مي كني تمام وجودت مال طرف مقابلتِ

،احساس مي كني وقتي لبان گرمش به لب هات مي خوه تو ديگه تو اين دنيا نيستي

،وقتي باهاشي پاهات به اسفالت زمين نمي خوره بلكه تو با اون رو ابرايي زير پات فرش

ابريشمي از ابراست تو اونو مي پرستي ،ديدلي واسه دعوا و جدايي نمي بيني و

هرگز بهش فكر نمي كني چون اون ادم امكان نداره ازت جدا بشه اخه اون فرق داره با بقيه .اون

ادمي تو راه زندگيت نيست اون در كنار زندگيت نيست ، اون تمام زندگيته.

نفستون بوي عشق مي ده . واسه تو نفس كشيدن بدون اون واست امكان نداره

دوست داري صداشو هميشه بشنوي،بوي عطرش ديونت مي كنه مثل ادماي مست كه هيچ چيز

برات مهم نيست فقط اونو مي بيني ،شب تو خوابته البته اگه بتوني بخوابي چون همش دوست

داري همش بيدار باشي و حتي 1 ثانيه هم ازش جدا نشي .

مي دوني ، مهم اينكه داشته باشيش بدوني فقط ما تو هست و به هيچ احدي تعلق نداره و تو هم

فقط مال اوني و مال هيچ كس نيستي !!

نفساتون براي هم ِ وقتي همديگر رو مي بوسيد گرمي و طعم عشقو احساس مي كنيد .

عشق 1 لحظه نيست

عشق 1 آن نيست

عشق 1 ماه و 1 سال نيست

عشق زندگيته

عشق تو همه ي عمرت باهاته

به نظر شما عشق يعني چي ....... ؟

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

يكي موند يكي نموند

حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا

اونكه موند،دلشو غصه سوزوند ، پشتشو دوري شكوند

زير آوار جفا ،دل دادش به هر بلا ،با همه عشق و وفا

،راهي شد تو قصه ها

اونكه موند يه قصه ساخت اما هستي شو باخت

قصه ها به سر رسيد

اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو

نچيد گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا





نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

حضرت مهدي(عج) فرمودند: «همانا من براي شيعه اي که مصيبت جد شهيدم را ياد کند و سپس براي تعجيل در فرج و تاييد ( امر من ) دعا نمايد،  دعا خواهم کرد» / بسم الله الرحمن الرحيم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَةِ بْنِ الْحَسنْ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِه، فى هذِهِ السّاعَةِ وَ فى كُلِّ ساعَةِ، وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً، حَتّى تُسْكِينَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِعَهُ فيها طَويلا ً   برحمتک يا ارحم الراحمين / يا وصي الحسن ، والخلف الحجة ، أيها القائم المنتظر المهدي ، يا ابن رسول الله يا حجة الله على خلقه ، يا سيدنا ومولانا ، إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك إلى الله ، وقدمناك بين يدي حاجاتنا ، يا وجيها عند الله ، اشفع لنا عند الله

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

نيمه شعبان است
وصداي سبز پاي بهار مي آيد

زمزمه روشن عندليبان وصل مي وزد

نبض حضور منتشر شقايق در رگه هاي خشك غيرت زمين مي تپد

و از مجمع اهل بيت گل سرخ

رايحه دلاويز ديگريجاده هاي خاكي زمان را خوشبو مي سازد     
نگــــــــارا

روايت هجر تو

قصه العشق لا انفصام لها

همه لحظه هاي ماست ، ديگر اكنون

منتظران و چشم انتظارانت را به نگاهي و اشاره ايي و دعايي بنواز

ميلاد خجسته مهر سپهر سروري بر شيفتگان خاندان آل طاها مباركباد        
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:20 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد



 

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

امروز شنبه ۱۱ شعبان، سالروز ولادت حضرت علی اکبر(ع) است، او که به گواه تاریخ شباهت فوق العاده ای به پیامبر داشت، روز عاشورا با روحیه جانبازی خاصی که در راه حق از خود نشان داد، رشادت، رزم آوری و بصیرت دینی خویش را به خوبی متجلی کرد .
در چنین روزی حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین در سال ۳۳ هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.
مادر بزرگوار وی لیلا دختر ابی مره است . لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا ، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین جهت روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت " اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیهٔ نبیک نظرنا الیه...".
حضرت علی اکبر در کربلا حدود ۲۵ سال داشت. برخی راویان سن وی را ۱۸ سال و ۲۰ سال هم گفته اند . او اولین شهید عاشورا از بنی هاشم بود. شجاعت و دلاوری حضرت علی اکبر و رزم آوری و بصیرت دینی و سیاسی او، در سفر کربلا به ویژه در روز عاشورا تجلی کرد. سخنان و فداکاریهای وی نیز به خوبی مؤید این مطلب است

 

نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin