تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

تو یعنی

تو یعنی یک کبوتر رازتنهایی رها کردنخدای آسمان را به آسانی صدا کردن تو یعنی عشق عاشق در عبور از خط دلتنگیغروب عشق را در اوج رفتن ها دعا کردنتو یعنی یک بغل با بلبل عاشق همای خانه ام ابری محبت را فنا کردنتو یعنی ابتدای عشق را پایان ورق کردنمیان لیلی و مجنون به آرامی وفا کردنتو یعنی اشک معصومی که چشمش ژاله باران بودمیان لاله زار دل نم ژاله سوا کردنتو یعنی آن کبوتر که ز مریم جدا مانده درین انبوه تنهایی تو را باید نشا کردن

سلام عزیزان خوبید؟امیدوارم که حالتون خوب باشه همیشه یه جمله تقدیم به همه ی شما:هرگز چشمانت را یرای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان نکن 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

ّّهمون

ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّهمون جاده همون کوچه همون راه*همون لبخند زیبا و همون ماه*همون آسایش خوب و قدیمی*همون دستای پر مهر و صمیمی*همون رویای شیرین و همون خواب*دوباره با تو زیر نور مهتاب*همون احساس گنگ بچه گونه*همون دلتنگی های عاشقونه*همون دنیای پاک نو جوونی*همون درس محبت مهربونی*همون عشقو غم و تنهاییو درد*دوباره ازسر نو عاشقم کرد 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

شب آفتابی

من از پشت شب های بی خاطره/من از پشت زندان غم آمدم/من از آرزوهای دورو دراز/من از حواب چشمان نم آمدم/تو تعبیر رویاینا دیده ای/تو نوری که بر سایه تابیداه ای/تو یک آسمان بخشش بی طلب/تو برخاک تردید باریده ای/تو یک خانه در کوچه ی زندگی/تو یک کوچه در شهر آزادگی/تو یک شهر در سرزمین حضور/تویی راز بودن به این سادگی/مرا با نگاهت به رویا ببر/مرا تا تماشای فردا ببر/ئلم قطره ای بی تپش در سراب/مرا تا تکا پوی دریا ببر

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پائي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي
دورم را شکستند
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

داستان عجیبی است زندگی

قطره ایی باران از اسمان امده است

و من در کویر تنهایی روییده ام

و الان تشنه بارانم

خبری نیست

و چه نفرت انگیز است خست اسمان

و من ریشه ام می سوزد

و بادهای خشک می وزند

و در کویر تنهایی به خود می لرزم

و نمی دانم فردا کدام جانور وحشی مرا زیر سم هایش  له خواهد کرد

و من افریده شده ام برای همین

من هنوز گلی نچیده ام

و از زندگی هیچ نفهمیده ام

و لذتی نبرده ام

اب نشانه زندگی است

و در رگ های من ابی نیست

من نمی دانم این چه عدالتی است

ان قطره باران مرا فریفت

و به امید باران امدم

اما از اسمان بارانی نیامد

و من می سوزم از بی داد

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

از خستگی روزگار ست

که می بارم

می سرایم

و به زبان میگویم

عشق

و به دل می پرورانم

و بدان

ای تو ی که شعر مرا می خوانی

این ذره ذره جان منست که می بارد

و تو می پنداری

که چه راحت شعر می گویم

که بار یدن از جان است

ای دوست

 

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیکتر تو

از تو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه ی عشق

بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هر جای این دنیا که باشی

من با تو ام تنهای تنها

هر جای این دنیا که باشی

من با تو ام تنهای تنها

من با تو ام هر جا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه ی دل

باور نکن تنهاییت را

من با تو ام منزل به منزل

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

من به دستای نگاهت دل خود رو میسپارم

هستیم یه قلب پاکه که برات هدیه میارم

واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم

هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر در میاریم

پر در میاریم

میدونم با گوش جونت میشنوی ترانه هامو

میون این همه فریاد میشناسی رنگ صدامو

دل من قده یه دریاس اما واسه تو یه برکه

تو برام آب حیاتی بی تو بودن مثه مرگه

توی آسمون رویا تو پری شهر نوری

تو عزیزترین ستاره از یه کهکشون دوری

تو برام رنگ خیالی توی بی رحمی دنیا

مثه آسمون رویا آبی قشنگ دریا

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin