تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

قبلا ها دلم که می گرفت خیلی بیشتر صبر می کردم و دلتنگیه خودش از سرم می پرید اما انگار دلم نازک شده....زود اشکم در میاد... افسردگی گرفتم...افسردگی بعد زایمان نکرده! بی خیال... دارم چرند می نویسم دیگه...خواستم اتاقم رو جمع کنم به جاش نشستم و گریه کردم! البته یاد آدم هایی/آدمی افتادم که دلم رو خوشحال و غمگین می کنه.سرم درد می کنه.سرم درد می کنه.سرم درد می کنه.وقتی روزی چندبار می نویسم یعنی دارم از یه چیزی می ترکم..وقتی بعد گریه سردرد می گیرم یعنی گریه ام از اعماق وجودم بوده و راهی به جایی واسه حل کردنش نداشتم... چقدر بده حس استیصال....
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

بهترین بهانه برای زندگی چیست؟

راستی ها ... این خورشید هر روز به چه امید و هانه ای طلوع می کند ؟!

این فصلها به چه بهانه ای پشت سر هم می آیند و می روند؟

این عقربه ها به امید کدام لحظه حرکت می کنند و ثانیه ها برای کدامین بهانه متولد می شوند ؟

این آسمان ... این ابرها... این کوهها و...بهانه شان چیست؟

این الکترون به چه بهانه ای اینقدر توی محوطه ی اتمی وول می خورد؟

ستاره ها... بهانه ی ستاره ها توی دامن سیاه شب چیست؟

اصلا بهانه ی این شب ها و روز هاکه می آیند و می روند چیست؟؟

بهانه ی این تکه سنگ بی جان چیست یا همین میوه ی درخت به شیرین؟؟؟

بهانه چیست؟ ... بهانه ی زمین و آسمان چیست؟

؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟

؟؟؟

؟؟

؟

اینها را نوشتم به اضافه ی هزار و یک جمله دیگر که ننوشتم تا بفهمم بهانه ی بودن من چیست؟؟

بهانه ی بودن چیست؟؟

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

دلم هوایی شده!

 

 یه تیکه ابر کوچومولو تو آسمون دلم جا خوش کرده

دلم هوای بارون داره...اما دریغ از یه چیکه بارون

امشب دلم یه جورای دیگه ای بارون میخواد

 امشب یه نسیم از سمت مشرق عطر بهار رو تو کوچه پس کوچه های پاییزی ذهنم پخش کرده

امشب دلم هوای سقاخونه رو کرده

امشب دلم هوای نم نم بارون صحن حرمی رو کرده که بوی نم بارون سحرش آدم رو مست و مدهوش میکنه و از این دنیا هزار و یک رنگ به زلال آسمون پیوند می زنه

امشب دلم هوای پرواز داره...بال به بال کبوترهای حرم ... گنبد طلایی دیوونه اش کرده

امشب دل من مثال آهویی که ضامن رهایی میخواد

.

.

.

.

امشب دلم گره خورده و خیال رهایی نداره

امشب دلم....

امشب دل ندارم... دلم رفته سفر!

سفر بخیر دلهای مسافر

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

با تو غزل ستاره ها نورانی ست

  دل در قفس نگاه تو زندانی ست

نگذر زبهار کوچه باغ احساس

چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست

نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

دلت گرفته؟غصه تو دلت خونه کرده؟به هم ریختی و دل و دماغ هیچ کاری رو نداری؟ نکنه از زندگی سیر شدی نکنه تو خلوت و تنهاییت به خدا گله کردی که چقدر بدشانسی؟نکنه شیطون توی گوشت زمزمه کرده اینجا آخر خطه؟

آهای یه کم یواش تر اگه اینجوری تند بری شاید به گرد پات هم نرسم "هیچ فکر کردی که می تونست خیلی بدتر از این باشه" نترس اون بالا سری هوات رو داره مطمئن باش اونقدر حواسش هست که بیشتر از ظرف تحمل و شکیبا یی ات غم برات نرسه آخه اون که تو رو آفریده قد و اندازه تحملتوبیشتر از تو می شناسه

شاید راحت قبول نکنی اگه بهت بگم غصه های زندگی نعمتن چرا باورش برات سخته وقتی غصه ها نعمت هایی هستند که اگه نباشن شادی خوشبختی آرامش بی رنگ و بی معنا میشه اگه دلت گرفته قدر غصه هات رو بدون حتی به خاطرشون خدا رو شکر کن .

 

یادت باشه که "درک عظمت با شکوه خوشبختی فقط کنار لمس دقیق غصه ها امکان پذیره

نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 1:40 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin