تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

آنگاه که آبی آسمان را

       به محفل کوچک شعرمان

                                دعوت کردی

هیچ نمی دانستی

ابرهای سیاه 

بدون دعوت وارد می شوند و بی خبر !

و از پس آنها

                رعد و برق

            چونان دو کودک بازیگوش

ـــ

ابرها و رعد و برق

                  کار خود را کردند

            آنها پنهانی باران را نیز با خود آوردند

و باران شعرهامان را شست

                              آنچنان که دیگر

                              در اوراق بجا مانده هیچ نماند.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

شهریاری که نداند
شب مردمانش چگونه به صبح می رسد
گورکن گمنامی است
که دل به دفن دانایی بسته است
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

زندگی خوردن و خوابیدن نیست.

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار

همه همسایه دیوا ر به دیوار همند.

به بهانه 2 آذر سال روز تولد علی شریعتی
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

تو فکر می‌کنی اگه حالم خیلی خراب باشه کی رو دارم حرفامو بهش بزنم؟
من خیلی بهش فکر کردم. واقعاً دلم می‌خواد بدونم.
هیچکی. فقط این نوشتنه که زمانو برام کشش می‌ده. انقدر که تعجّب می‌کنم چرا خودکشی نمی‌کنم.
تو ممکنه باور کنی؛ امّا من باور نمی‌کنم. باورکردنش برام سخته.
زیرِ نورِ آفتاب نشستم و زیرِ نورِ آفتاب نشستم و هیچ اتفاقی نمی‌افته.
چرا یه اتفاقی افتاد.
زُل که زدم به آسمان رو چشام لکّه‌های سیاه اینور و اونور می‌رفتن. لکه‌های سیاهِ چشمای من بودن. امّا تاحالا ندیده بودمشون.
خیلی بده آدم توی دلِ چیزی جا نداشته باشه؛ حتّی دلِ خودش.
ترتیبِ یه سایبونو برای خودش بده و ول‌کنه خودش تو آرامش کذایی‌ای که داره.
تو ممکنه باور بکنی امّا دلم نمی‌خواد بیش‌تر از این برات چیزی رو توضیح بدم.
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

شبا وقتی فضای شب لبریز بوی بارونه
توی پس کوچه خاکی عابری خسته میخونه
دیگه معجزه بارون دروغه اینو میدونم
ندارم طاقت موندن میرم اینجا نمیمونم
نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin