تبليغاتX
پگاه آشنایی


پگاه آشنایی

!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه

من دوست دارم
تو دوست داری
او دوست دارد
اين صرف فعل «دوست داشتن» است.
اما من، تو، او
صرف فعل «نفرت داشتن» را دوست نداريم
كمی زشت است اینکه بگوییم:
«من نفرت دارم»
ما متنفريم از اینکه بگوییم:
«آنها نفرت دارند».

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |



برای نشان دادن عشق
يك قلب كوچك می‌كشيم
و اغلب قلب بزرگ می‌شود،
بزرگ می‌شود
جوهر سياه، سرخ می‌شود
كاغذ سفيد بلند می‌شود
و شروع می‌كند به تپيدن
محكم،
محكم‌تر.
جرات نمی‌كنيم لمسش كنيم،
به خود می‌لرزيم
وقتی كه اين قلب را
روی قلب خودش می‌گذارد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |



نمی‌توانی اين دريا را اهلی کنی
نه با تحقير، نه با جذبه.
ولی می‌توانی بخندی
در صورتش.

خنده
را کسانی اختراع کرده‌اند
که کوتاه زندگی می‌کنند
به‌قدر انفجار قهقهه‌ای

يک دريای ابدی
هرگز، خنديدن را ياد نخواهد گرفت.

«آنا سوییر»

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

نبینم كسوف باشی آبشاری باش از رحمت صدات نجوای راز آمیز بامداد سكوت را كنار زن و بشنو آواز چكاوك را زمین را عاشق كرده و ببین رودی سبز و نا پیدا را كه از زیر درختان می گذرد در چمنزار خیس و تنبل سحر سپید گریسته و كوه ها فقط جادوی بیگانة تو را می خواهند برای تولد غروب
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |

 

یه شب خوب تو آسمون

یه ستاره چشمک زنون

خندید و گفت کنارتم

تا آخرش تا پای جون

ستاره قشنگی بود

ارووم و ناز و مهربون

 ستاره شد عشق منو

منم شدم عاشق اون

 اما زیاد طول نکشید

عشق منو ستاره جون

ماه اومد ستاره را دزدید و برد نامهربون

ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون

حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون

دلم میخواد داد بزنم

این بود قول و قرارمون ؟؟

تو رفتی و با رفتنت نذاشتی حتی یک نشون

دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

 

اولين کسی که عاشقش می شی دلتو ميشکنه و ميره

دومين کسی که ميای دوسش داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر ميشکنه وميزاره ميره

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد اون آدمی ميشی که نبودی

ديگه دوست دارم واست رنگی نداره

و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشکنی که انتقام خودتو ازش بگيری و اون ميره با يکی ديگه ....

اينطوره که دل همه آدما ميشکنه  

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

بی تو یک روز  در این فاصله خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

ایه در سایه در ان ثانیه هم خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگیه دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوریه چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي توجادوي سكوت
من سكوت خويش را گم كرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من كه خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سكوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهي داشتم
چون شراب كهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردي به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوي تو
اي سكوت اي مادر فريادها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من
اي سكوت اي مادر فريادها
گم شدم در اين هياهو گم شدم
تو كجايي تا بگيري داد من
گر سكوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

بر زبان بیاورم یا نه...
بر زبان بياورم يا نه،
حرف، حرف دل است
تکلم ساده تحکم واژه هاي بي بديل :
صدايم کن، اي نوازش زيستن،
         اي بشارت تنهايي
صدايم کن !
که من از هرزگي همهمه اين همه تبسم پوچ
به فقدان باور کهنسال زيستن رسيده ام ،
که من از پشت پرده هاي هميشه گريستن ،
آسمان آفتابي دوست داشتن را ، چهار فصل ، باراني ديده ام

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط یه آشنا| |

باور من این است که:شگفت انگیز ترین ها در زندگی کشف انسانی دیگر است. که با او در گذر سالها عمیق و شاداب شویم. چنین عشقی با جستجو و تکرار بدست نمیاید... اتفاقی زمینی نیست و به زمانش رخ میدهد... بله عشق را تنها عشق سیر میکند تا گرسنه نماند.
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:47 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |


Design By : Night Skin