واسه پر کشیدن من خواستی اسمون نباشی
حالا پرپر می زنم تا همیشه اسوده باشی
دیگه نه غروب پاییز
رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستم
زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی اخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام میشینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیرگذشته اخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
میدونم که هر جا که باشم اسمون همین یه رنگه
|
+| واگویه شده توسط
تنها در شنبه سی و یکم فروردین 1387
|