تبليغاتX
غروب تنهایی -
شکسته دلت را به بازار خدا ببر خدا خود بهای شکسته دلان است
 
از خستگی روزگار ست

که می بارم

می سرایم

و به زبان میگویم

عشق

و به دل می پرورانم

و بدان

ای تو ی که شعر مرا می خوانی

این ذره ذره جان منست که می بارد

و تو می پنداری

که چه راحت شعر می گویم

که بار یدن از جان است

ای دوست

 

|+| واگویه شده توسط تنها در جمعه ششم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا