تبليغاتX
غروب تنهایی -
شکسته دلت را به بازار خدا ببر خدا خود بهای شکسته دلان است
 
شب آفتابی

من از پشت شب های بی خاطره/من از پشت زندان غم آمدم/من از آرزوهای دورو دراز/من از حواب چشمان نم آمدم/تو تعبیر رویاینا دیده ای/تو نوری که بر سایه تابیداه ای/تو یک آسمان بخشش بی طلب/تو برخاک تردید باریده ای/تو یک خانه در کوچه ی زندگی/تو یک کوچه در شهر آزادگی/تو یک شهر در سرزمین حضور/تویی راز بودن به این سادگی/مرا با نگاهت به رویا ببر/مرا تا تماشای فردا ببر/ئلم قطره ای بی تپش در سراب/مرا تا تکا پوی دریا ببر

|+| واگویه شده توسط تنها در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا