پگاه آشنایی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
"در خیالم نبود عاشقی کنم" اما بیاد آوردم که دل بی عشق چیزی کم دارد
مثل بدن بی قلب
یادم اومد تو کوچه های ذهنم هنوز جای پای کودکیم رو می بینم که از همون وقتا هر جا صدایی از عشق میاومد من خانه بدوش ساکن اون دیار میشدم
تو ذهنم هنوز دلواپسی های عشق
مثل یک یادگاری قدیمی خودنمایی میکنه
هنوز بیادم هست که حرمت عشق
مثل ضریح امامزاده ها بوی خاک و گلاب میدهد
هنوز برای "عشق"اونقدر قداست قائلم
که هر گلایه ای رو به جون بخرم
هنوز هم هیچوقت تو را فراموش نمیکنم..
حتی اگر در هزار توی زندگیت آنقدر دور بشی
که خاک گرفته ترین یادگاری عمرت باشم
میگن بدترین درد تو زندگی فراموش شدن هست
من از این می ترسم و از فردایی که
در دام مانده باشم صیاد رفته باشد
اما اگر عاشق باشی طعم بند صیاد هم به امید دیدارش تحمل کردنی است
| Design By : Night Skin |


