پگاه آشنایی
!...یه افق! یه بینهایت ! کمترین فاصلمونه
شدم مثل کویر تشنه یی که ابرای سیاه خسته ی باریدنشن

مثل یه آوازی که گوشای بی تفاوت براش نقش دروازه رو دارن
مثل مزه ی تکراری آب واسه سنگای رودخونه !
درست مثل همون کوهی که هر روز دم غروب خورشید و پشتش قایم می کنه
مثل یه پل کهنه که روزی هزار تا عابر بی خبر از روش رد می شن ...
بدبختی ما آدما اینه که عادت کردیم به عادت کردن
و این تنها دلیل بی تفاوتیه نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت
12:3 بعد از ظهر توسط یه آشنا| |
| Design By : Night Skin |

